را تا چين بردند.
ابوحيان كتابي دربارهٴ دستور زبان فارسي نوشت كه متأسفانه از ميان رفته است و بنابراين چيزي دربارهٴ آغاز آن دستور زبان نميدانيم. امكان دارد شكلگيري دستور زبان فارسي بر اثر توفيق دستور زبان عربي عقب افتاده باشد، همچنانكه لاتيني مانع از شكلگيري صورتبندي دستور زبان فرانسه شده بود. اين قياس نارساست، چون ساختمان زبان فارسي با عربي تفاوت كلي دارد؛ فارسي از زبانهاي هندوآريايي است، حال آنكه عربي از زبانهاي سامي است. ولي در هر دو مورد (فارسي و فرانسه) ممكن است دستور زبان با زبان كتابت سروكار داشته و براي زبان محاوره لازم تلقي نميشده است. مولتاني فقيه حنفي كه در پنجاب ميزيسته، در سال1317م/ 614 ه ق
فرهنگ مصطلحات قرآني را نوشت؛ اين تأييدي بر نظر ماست كه عربي حتي براي منشيان هم زبان دشواري بوده است.
مردم فارسي زبان موضع حساسي را در آسيا اشغال كردند، چون همهٴ راههاي ارتباطي ميان جهان عرب و غرب از يكسو و هند و دنياي شرق از سوي ديگر از ميان آنان ميگذشت. از اينرو خصلت بينالمللي و چندزباني بودنشان، كه عادت ثانوي آنان شد، نبايد موجب شگفتي شود. بيروني (يازدهم ـ 1)، در مقدمهٴ كتاب الصيدنه1
اطلاعات جالبي در اين زمينه ميدهد. او در خوارزم با مردمان مختلفي ملاقات كرده
بود، از جمله با يونانيان. اينها نيازمند واژهنامههاي چندزباني بودند؛
سريانيان از واژهنامههاي يوناني ـ سرياني ـ عربي ـ فارسي استفاده ميكردند!
بدبختانه هيچكدام از اين كتابها بهدست ما نرسيده است. احتمال زياد دارد كه
خوانندگان آنها را پاره و فرسوده كرده باشند، همچنان كه سرنوشت اغلب
واژهنامههاست، درست مانند نقشههاي دريايي و راهنماهاي فني گوناگون. ولي
يك واژهنامهٴ عبري به فارسي، كه در سال1339م/740 ه ق بهاهتمام سليمان بن
سموئيل در خوارزم تأليف شده، بهدست ما رسيده است. چندزباني بودن ايرانيان
در نوشتههاي تاريخي رشيدالدين و بناكتي و در دايرةالمعارف نزههالقلوب حمدالله
مستوفي هم آشكار ميشود. حمدالله اين جسارت را داشت كه حماسهٴتازهاي به نام
ظفرنامه سرود كه از شاهنامه هم مفصلتر است. اين دو منظومه روي هم 60,000 بهعلاوهٴ 75,000 بيت است (اديسه و ايلياد روي هم كمتر از 28,000 بيت است).2 رشيدالدين و بناكتي نه تنها از اسناد فارسي و عربي استفاده كردند، بلكه اسناد ايغوري، مغولي و چيني را هم بهكار گرفتند؛ آثار آنان پر از واژههاي چيني است. حمدالله نيز مانند آنان به فارسي